محدودیت‌های استفاده از سود ناخالص


مقالات ترجمه شده کوین تلگراف


سود ناخالص (Gross Profit) به سودی که یک شرکت، پس از کسر هزینه‌های همراه با تولید یا فروش محصولاتش، یا هزینه‌هایی که به‌منظور انجام سرویس‌ها پرداخت کرده، شناسایی می‌کند، اطلاق می‌گردد.

سود ناخالص در صورت درآمد شرکت‌ها دیده شده و می‌توان آن را از طریق کاستن هزینهٔ بهای تمام‌شده کالاهای فروخته‌شده (The cost of goods sold – COGS) از درآمدها (فروش انجام‌شده) محاسبه کرد.

این موارد می‌توانند در صورت درآمدی شرکت (Income Statement) دیده شوند. سود ناخالص همچنین می‌تواند تحت عنوان سود فروش (Sales profit) و یا درآمد ناخالص (Gross Income) نامبرده شود.

درک مفهوم سود ناخالص


  1. مواد اولیه. (Materials)
  2. نیروی کار مستقیم، با در نظر گرفتن آن به‌صورت ساعتی و یا وابسته به سطوح خروجی‌ها.
  3. مبالغ کمیسیون پرداخت‌شده به کارکنان بخش فروش. (Commissions محدودیت‌های استفاده از سود ناخالص of sales staff)
  4. هزینه‌های کارت‌های اعتباری در خرید مشتریان. (Credit card fees on customer purchases)
  5. ابزارآلات، که شامل هزینه استهلاک (Usage – based depreciation) نیز می‌باشند.
  6. ابزارهایی که در محل تولید (Production Site) از آن‌ها استفاده‌شده است.
  7. حمل‌ونقل کالاها. (Shipping) محدودیت‌های استفاده از سود ناخالص

هزینهٔ بهای تمام‌شدهٔ کالای فروخته شده – درآمد = سود ناخالص

Gross Profit = Revenue – Cost of goods sold

سود ناخالص چیست؟

همان طور که به‌طور کلی گفته شد، سود ناخالص شامل هزینه‌های ثابت (Fixed costs - هزینه‌هایی که باید فارغ از مقادیر خروجی شرکت پرداخت شوند) نمی‌باشند. هزینه‌های ثابت شامل هزینهٔ اجاره (rent)، هزینه‌های تبلیغات (Advertising)، هزینه‌های بیمه (Insurance)، دستمزد کارکنانی که به‌صورت مستقیم در مسیر تولیدی درگیر نمی‌باشند و تدارکات مورد نیاز اداری (Office supplies) می‌باشد.

هر چند، باید در نظر گرفته شود که بخشی از این هزینه‌های ثابت، به هر واحد تولیدشده تحت عنوان هزینه‌های جذب‌شده (Absorption Costing)، اختصاص داده می‌شوند. که لحاظ کردن این هزینه‌ها به‌منظور گزارشگری خارجی (External reporting) به‌نحوی که طبق استانداردهای پذیرفته‌شده حسابداری باشد (Generally Accepted Accounting Principles – GAAP)، مورد نیاز است.

برای مثال، اگر یک شرکت 10 هزار واحد از محصولی را در یک دورهٔ زمانی مشخص تولید کند، و مبلغ 30 هزار دلار را برای اجارهٔ ساختمان پرداخت نماید، هزینهٔ 3 دلاری در قیمت هر کالا تحت عنوان هزینهٔ جذب‌شده لحاظ می‌شود.

سود ناخالص (Gross Profit) نباید با سود عملیاتی (Operating profit) اشتباه گرفته شود، سودی که به آن مقادیر درآمد پیش از نرخ‌های بهره و اِعمال مالیات (earnings before interest and tax – EBIT) نیز اطلاق می‌گردد.


  1. سود ناخالص که به آن درآمد ناخالص (Gross Income) نیز اطلاق می‌گردد، از طریق کسر هزینهٔ بهای تمام‌شده کالاهای فروخته‌شده از درآمد حاصل شده، محاسبه می‌شود.
  2. سود ناخالص تنها شامل هزینه‌های متغیر می‌باشد و شامل هزینه‌های ثابت نمی‌باشد.
  3. سود ناخالص، مقدار کارآمدی یک شرکت در استفاده از نیروی کار و همچنین مواد اولیه در تولید کالاها و یا ارائهٔ سرویس‌ها ارزیابی می‌کند.

سود ناخالص در مقابل حاشیهٔ سود ناخالص


سود ناخالص می‌تواند به‌منظور محاسبه کردن معیاری تحت عنوان حاشیهٔ سود ناخالص (Gross Profit Margin) مورد استفاده قرار گیرد. این معیار به‌منظور بررسی کارآمدی تولیدی (Production efficiency) یک شرکت در طی زمان، مفید می‌باشد.

مقایسهٔ ساده سود ناخالصی که سال‌به‌سال و یا با بازهٔ زمانی 3 ماهه تولیدشده است می‌تواند گمراه‌کننده باشد، زیرا سود ناخالص می‌تواند در صورت کاهش حاشیهٔ ناخالص (Gross margins)، افزایش پیدا کند. این اتفاق می‌تواند موضوعی نگران‌کننده برای شرکت باشد و آن را در وضعیتی بحرانی قرار دهد.

سود ناخالص چیست؟

باوجود اینکه این عبارات شبیه به یکدیگر هستند (و در برخی از مواقع به‌جای یکدیگر استفاده می‌شوند) حاشیهٔ ناخالص با حاشیه سود ناخالص یکسان نیست. سود ناخالص با واحد پول رسمی یک کشور بیان می‌شود، در حالی که حاشیهٔ سود ناخالص با درصد بیان می‌گردد. فرمول محاسبهٔ حاشیهٔ سود ناخالص به شرح زیر است:

درآمد / (هزینه بهای تمام شده کالای فروخته شده – درآمد) = حاشیه ناخالص

​Gross Margin= (Revenue−Cost of Goods Sold) / Revenue

مثال‌هایی از نحوهٔ استفاده از سود ناخالص


در ادامه مثالی از نحوهٔ محاسبهٔ سود ناخالص و حاشیهٔ سود ناخالص، با استفاده از صورت درآمد (Income State) شرکت فورد (Ford Motor Co.) در سال 2018 مشاهده می‌کنید:

صورت درآمد شرکت فورد در سال 2018 (تمامی مبالغ به میلیون دلار است)، منبع: Investopedia

به‌منظور محاسبه کردن سود ناخالص، ما ابتدا هزینهٔ بهای کالاهای فروخته ‌شده را اضافه می‌کنیم، که جمع ارقام را به 126584 میلیون دلار می‌رساند. ما در این حالت، فروش (Selling) هزینه‌های مدیریت (Administrative expenses) و دیگر هزینه‌ها را در نظر نمی‌گیریم. زیرا این هزینه‌ها به‌طور معمول جزو هزینه‌های ثابت (Fixed costs) دسته‌بندی می‌شوند. در ادامه هزینهٔ کالاهای فروخته‌شده را از درآمد به‌دست آمده کم می‌کنیم تا بتوانیم به سود ناخالص به‌دست آمده برسیم:

25,216$ = 126,584$ - 151,800$

برای به‌دست آوردن حاشیهٔ سود ناخالص، مبلغ سود ناخالص به‌دست آمده در مرحلهٔ قبل را بر مقادیر کل درآمد (total revenues) تقسیم می‌کنیم تا مقدار حاشیهٔ سود ناخالص را محاسبه کنیم.

16.61% = 151,800$ / 25,216$

این درصد با حاشیهٔ سود ناخالص ثبت‌شده در صنعت خودروسازی که در حدود 14٪ است، مقایسه‌شده و نشان می‌دهد که شرکت فورد با بهینگی بیشتری نسبت به همتایان خود، به‌فعالیت می‌پردازد.

محدودیت‌های استفاده از سود ناخالص


صورت درآمد استانداردشده (Standardized income statement) که توسط سرویس‌های اطلاعات مالی (Financial Data Services) تهیه می‌شود، ممکن است مقادیر سود ناخالص را با تفاوت‌هایی نشان دهند.

رکود بزرگ چیست؟
این صورت‌های گزارش‌شده می‌توانند سود ناخالص را به‌عنوان یک آیتم جداشده در خطی جدا نمایش دهند، اما این نوع از صورت‌ها، تنها برای شرکت‌های عمومی قابل‌دسترسی می‌باشند.

سرمایه‌گذارانی که درآمدهای یک شرکت خصوصی را بررسی می‌کنند باید خود را با هزینه‌ها (Cost) و موارد هزینه‌ای (Expense items) که در یک ترازنامه غیراستاندارد (non – Standardized Balance Sheet) ذکر می‌شوند تطبیق دهند و آن‌ها را در محاسبات مقادیر سود ناخالص در نظر نگیرند

سوالات و نظرات خود را در قسمت دیدگاه‎‌ها با دیجی کوینر به اشتراک بگذارید.

نسبت‌های مهم سودآوری

زهرا درخشنده کارشناس بازار سرمایه در شماره قبل از نسبت‌های مهم سودآوری گفتیم. نسبت حاشیه سود ناخالص، نسبت حاشیه سود عملیاتی و نسبت حاشیه سود خالص. در مورد حاشیه سود ناخالص یا خلاصه‌تر حاشیه فروش و نحوه محاسبه آن و چگونگی استفاده از آن در ارزیابی و مقایسه دو شرکت هم نوشتیم. در این یادداشت هم در مورد دو حاشیه سود نکاتی را بیان می‌کنیم.

حاشیه سود عملیاتی

شرکت تولید فولادی را در نظر بگیرید که با فروش یک میلیون ریالی، سود ناخالص ۲۰۰ هزار ریالی ساخته است. این شرکت فرضی ما با این ۲۰۰ هزار ریال باید هزینه‌های عمومی و اداری (مثل حقوق کارمندانی که مستقیم در تولید کار نمی‌کنند، مواد و لوازم دیگری که مستقیم در تولید نقش نداشته‌اند) را پرداخت کند. از تفریق هزینه‌های عمومی از سود ناخالص، سود عملیاتی به‌دست می‌آید. از تقسیم سود عملیاتی به فروش، نسبت سود عملیاتی حاصل می‌شود. فرض کنیم شرکت فرضی ما ۵۰ هزار ریال هزینه‌های عمومی و اداری داشته است؛ پس به سود عملیاتی ۱۵۰ هزار ریالی خواهد رسید. با تقسیم این عدد بر فروش، به حاشیه سود عملیاتی ۱۵ درصدی می‌رسیم. در یک صنعت، شرکتی با حاشیه سود عملیاتی بهتر، عملکرد سودآوری بهتری دارد. زیرا در مدیریت هزینه‌های عمومی و اداری بهتر عمل کرده است.

حاشیه سود خالص

و حالا مهم‌ترین نسبت سودآوری یعنی حاشیه سود خالص. در صورت سود و زیان به سود عملیاتی رسیدیم. شرکت ممکن است برای تامین هزینه‌های تولید خود وامی اخذ کرده باشد، پس باید هزینه‌های مالی این وام و تسهیلات از محل سود عملیاتی پرداخت شود و در نهایت مالیات بر درآمد که از این سود باقی مانده کسر می‌شود. با کسر تمام هزینه‌هایی که شرکت برای سودآوری متحمل شده است به سود خالص می‌رسیم. سود خالص آن مبلغی است که سهامدار می‌تواند ادعای آن را داشته باشد. با احتساب ۲۰ هزار ریال هزینه مالی و ۲۵ درصد مالیات بر درآمد (برای شرکت‌های پذیرفته شده در بورس و فرابورس نرخ مالیات کمتر است) ۹۷ هزار و ۵۰۰ ریال سود خالص شرکت فرضی تولید فولاد ماست. با تقسیم این عدد به یک میلیون ریال فروش، ۷۵/ ۹ درصد حاشیه سود خالص یا به‌طور خلاصه حاشیه سود شرکت خواهد بود. در یک صنعت، شرکتی که سود خالص بهتری دارد عملکرد و سودآوری بهتری داشته است. به‌دلیل اینکه توانسته هزینه‌های تولید را بهتر مدیریت کند. مدیریت نیروی انسانی بهتری داشته و ساختار مالی کارآتری دارد. مقدار نسبت‌هایی که گفته شد در هر صنعت جزو ویژگی‌های آن صنعت است. بعضی از صنایع حاشیه فروش پایینی دارند، در برخی صنایع حاشیه فروش بالا متداول است. پس مقایسه این نسبت‌ها در دو شرکت از صنایع مختلف احتمال مواجهه با خطا در تحلیل را زیاد می‌کند.

با وجود تقلای رقبای TSMC برای افزایش درآمد، سود خالص این شرکت ۸۰ درصد رشد کرد

با وجود تقلای رقبای TSMC برای افزایش درآمد، سود خالص این شرکت ۸۰ درصد رشد کرد

سود خالص TSMC در فصل سوم سال جاری میلادی ۸۰ درصد رشد کرده، این در حالی است که اکثر شرکت‌های فعال در صنعت تراشه با مشکلات بزرگی مواجه شده‌اند.

TSMC، تراشه‌ساز بزرگ تایوانی و یکی از مهم‌ترین بازیگران صنعت نیمه‌هادی، در جدیدترین گزارش مالی خود می‌گوید سود خالصش در فصل سوم سال جاری میلادی رشد قابل‌توجه ۸۰ درصدی را تجربه کرده است، آن هم در شرایطی که اکثر شرکت‌های فعال در بازار تراشه با افت درآمد مواجه شده‌اند. TSMC افزایش سود خود را مدیون فروش خوب تراشه‌های پیشرفته‌ی استفاده‌شده در دیتاسنترها و خودروهای برقی است.

بلومبرگ می‌نویسد رشد ۸۰ درصدی درآمد TSMC در حالی اتفاق افتاده که صنعت تراشه برای رکود احتمالی آماده می‌شود. ایالات متحده در چند وقت اخیر محدودیت‌های این صنعت را بالاتر برده است تا چین به فناوری‌های روز دسترسی نداشته باشد، اما همین محدودیت‌ها ممکن است برای شرکت‌های تراشه‌ساز نیز مشکل‌ساز شود.

TSMC برای غلبه بر چالش‌ها، بر فناوری‌های مدرنی که برای ساخت تراشه استفاده می‌کند اتکا کرده است،‌ با همه‌ی این‌ها همچنان از تنش‌ها تأثیر می‌پذیرد. پس از اعمال تحریم‌های جدید آمریکا، ارزش سهام بسیاری از شرکت‌های تراشه‌ساز به‌شدت افت کرد. در همین حین به‌دلیل افزایش تورم، بالا رفتن نرخ بهره‌ و نگرانی از رکود اقتصادی جهانی، تقاضا برای لوازم الکترونیکی که در خود تراشه دارند بسیار پایین آمده است.

به گزارش رویترز، این اولین بار در دو سال اخیر است که سود خالص TSMC با رشد فصلی ۸۰ درصدی مواجه می‌شود. TSMC که بزرگ‌ترین تولیدکننده‌ی قراردادی تراشه در دنیا محسوب می‌شود و مشتریان بزرگی مثل اپل دارد، می‌گوید در بازه‌ی زمانی جولای تا سپتامبر ۲۰۲۲ (حدودا اواسط تیر تا اواسط مهر ۱۴۰۱) موفق شده است ۲۸۰٫۹ میلیارد دلار تایوان (۸٫۸۱ میلیارد دلار آمریکا) کسب کند. تحلیلگران پیش‌بینی کرده بودند TSMC در سه‌ماهه‌ی سوم سال جاری میلادی سود خالص ۲۶۵٫۶۴ میلیارد دلار تایوان (۸٫۳ میلیارد دلار آمریکا) را کسب کند. این شرکت در بازه‌ی زمانی مشابه سال ۲۰۲۱ توانست سود خالص ۱۵۶٫۳ میلیارد دلار تایوان (۴٫۹ میلیارد دلار آمریکا) به دست بیاورد.

همه‌گیری ویروس کرونا تقاضا برای گوشی‌های هوشمند و کامپیوترهای شخصی را به‌شدت بالا برد و صنعت تراشه با کمبود شدیدی مواجه شد. درنتیجه‌ی این اتفاق، درآمدهای TSMC به شکل قابل‌توجهی رشد کرد و اهمیت این شرکت در محصولات دنیای مدرن بیش از پیش در مرکز توجه قرار گرفت. کمبود جهانی تراشه تا حد زیادی به پایان رسیده، بااین‌حال تحلیلگران می‌گویند سلطه‌ی TSMC بر بازار تراشه‌های پیشرفته و پر اهمیت باعث شده است این شرکت همچنان بتواند به افزایش درآمدش ادامه دهد.

درآمد TSMC در فصل سوم سال جاری میلادی ۳۶ درصد افزایش یافت و به ۲۰٫۲۳ میلیارد دلار رسید. شرکت تایوانی قبلا پیش‌بینی کرده بود که در بازه‌ی زمانی موردبحث بین ۱۹٫۸ میلیارد دلار تا ۲۰٫۶ میلیارد دلار درآمد کسب کند.

ارزش سهام TSMC در سال جاری میلادی تقریباً ۳۶ درصد افت کرده است تا ارزش بازار این شرکت به ۳۲۳٫۷ میلیارد دلار برسد. ارزش بازار TSMC در اوایل سال جاری میلادی ۵۵۰ میلیارد دلار بود.

به‌دنبال انتشار گزارش مالی جدید، سهام تی‌اس‌ام‌سی ۰٫۶ درصد افت کرد.

گزارش مالی جدید TSMC در حالی منتشر می‌شود که در روزهای اخیر شایعه‌ای ترسناک بسیاری از طرفداران این شرکت را نگران کرده بود. به دلیل نگرانی از حمله‌ی چین به تایوان، برخی از مقامات پیشین آمریکا به دولت این کشور توصیه کرده بودند پس از عملی شدن حمله، مهندسان TSMC را تخلیه و کارخانه‌های این شرکت را منفجر کند. البته مدیرکل دفتر امنیت ملی تایوان وجود چنین طرحی را تکذیب کرده است.

محدودیت‌های استفاده از سود ناخالص

در کشور ما، به خاطر رشد روزافزون جمعیت و توسعه شهرها از امکان گسترش سطح زیر کشت به مرور زمان کاسته می‌شود و محدودیت‌های استفاده از سود ناخالص در نتیجه نیاز شدیدی به استفاده بهینه از اراضی موجود احساس می‌گردد. مطالعات تناسب اراضی با بررسی جنبه‌های فیزیکی و اجتماعی و اقتصادی اراضی، استفاده بهینه و پایدار از هر زمینی را ممکن می‌سازد. هدف از این مطالعه ارزیابی کیفی، کمّی و اقتصادی تناسب اراضی دشت تالاندشت کرمانشاه برای محصولات گندم، جو و نخود دیم بوده است. منطقه تالاندشت به مساحت تقریبی 4500 هکتار در جنوب غربی شهرستان کرمانشاه واقع شده است. اقلیم منطقه نیمه خشک سرد، دارای زمستان‌های سرد و تابستان‌های ملایم است. مراحل مختلف تحقیق شامل مطالعات صحرایی و آزمایشگاهی خاک و ارزیابی کیفی، کمّی و اقتصادی اراضی است. در ارزیابی کیفی، مشخصات اقلیمی، پستی و بلندی زمین و خصوصیات خاک منطقه با نیازهای رویشی هر محصول مقایسه و بسته به میزان تطابق آنها، کلاس تناسب کیفی به روش‌های محدودیت ساده ، شدت و تعداد محدودیت و پارامتریک تعیین گردید. مبنای ارزیابی کمّی، میزان عملکرد در واحد سطح و مبنای ارزیابی اقتصادی، میزان سود ناخالص در واحد سطح در نظر گرفته شد. اراضی مذکور از نظر کیفی، برای کشت گندم، جو و نخود دیم تماماً تناسب پائینی دارند. این امر ناشی از کمبود آب در بخشی از مراحل رشد می‌باشد. با آبیاری تکمیلی محدودیت آب واحدهای اراضی کاملاً رفع می‌گردد. علاوه بر محدودیت‌های اقلیمی محدودیت‌های شیب، میکرورلیف و سنگریزه مهم‌ترین عوامل محدود کننده برای رشد نباتات مورد محدودیت‌های استفاده از سود ناخالص نظر وجود دارد. نتایج ارزیابی کمـّی نشان می‌دهد که کشت گندم و جو در اغلب واحدهای اراضی مناسب تا نسبتاً مناسب است. از نظر اقتصادی ، نخود به عنوان مناسب‌ترین نبات و در درجات بعدی گندم و جو در منطقه معرفی می‌گردند.

تئوری های حسابداری

تئوری های حسابداری

در حسابداری و شاخه های مربوط به آن، تئوری های زیادی مورد استفاده قرار می گیرند که منحصر به فرد و خاص هستند و در ادامه این مطلب به شرح آنها پرداخته می شود.

تئوری های حسابداری:

حقوق طبیعی، یکی از رایج ترین تئوری ها در حقوق مالکیت به شمار می رود که شناسایی و تکامل آن به وسیله جان لوک صوت گرفته است.

جان لوک این تئوری را توسعه بخشیده است که بیان گر این است که زمانی که شخصی، کار خود را با طبیعت آمیخته می کند، در واقع به ارتباط دادن بین قسمتی از خود و کارش منجر شده است و به آن اعتبار می بخشد و این کار وی باعث می گردد که یک تجربه معتبر را در اختیار دیگران قرار دهد.

تئوری مالکیت انفرادی:

تئوری مالکیت انفرادی (تئوری مالکانه)، به تئوری گفته می شود که قدمت آن به اوایل قرن 18 م بر می گردد و توصیفی از شرکت های کوچک می باشد که مدیر دارند و شرکت هایی که قبل از انقلاب صنعتی وجود داشته اند.

مرینو یکی محدودیت‌های استفاده از سود ناخالص از صاحب نظران این عرصه، تئوری مالکیت انفرادی را تعدیل شده می داند که به نظر وی این اتفاق در اواخر قرن 19 م و بر اساس توسعه شرکت های چند جانبه رخ داده است.

ویژگی های تئوری مالكيت انفرادی:

  • در تئوری مالکیت، مالک، در راس توجه قرار دارد.
  • در این تئوری، بدهی ها، تعهدات مالک و همچنین دارایی ها متعلق به مالک هستند.
  • سرمایه شرکت در واقع، ارزش خالص واحد تجاری از نظر مالکان آن می باشد.
  • بر اساس این تئوری، هزینه برابر با کاهش در سرمایه و درآمد برابر با افزایش در سرمایه محسوب می گردد.
  • سود خالص مستقیما به مالکان داده می شود و افزایش ثروت مالکان را در پی دارد که در طی این روند، سرمایه مالکان افزایش می یابد.
  • برداشت از محدودیت‌های استفاده از سود ناخالص سرمایه یعنی پرداخت نقدی از سود حاصل شده صورت گرفته است.
  • در این تئوری، سود های انباشته، بخشی از سرمایه محسوب می شوند.
  • بهره بدهی ها به عنوان هزینه مالکان تلقی می گردد و بایستی در هنگام محاسبه سود خالصی که به محدودیت‌های استفاده از سود ناخالص مالکان تعلق دارد، لازم است که بهره بدهی ها به عنوان هزینه از مالکان کسر شود.
  • همچنین، مالیات بر درآمد شرکت جز هزینه های آن شرکت محسوب می گردد.

موسسه مشاوران مطالعه مقاله سیستم حسابداری دائمی را به شما عزیزان پیشنهاد می کند.

معادله حسابداری از دیدگاه مالکیت انفرادی

معادله حسابداری از دیدگاه مالکیت انفرادی

معادله حسابداری برای تئوری مالکیت انفرادی:

جمع بدهی ها – جمع دارایی ها = حقوق مالکان شرکت

تئوری مالكيت انفرادی در دو شکل زیر صورت می گیرد:

شکل اول تئوری مالكيت انفرادی:

در این نوع فقط سهامداران عادی در گروه مالکیت قرار می گیرند و سهامداران ممتاز جز آن نمی باشد لذا زمان محاسبه سود مالکان، لازم است که سود سهامداران ممتاز کسر شود.

شکل دوم تئوری مالكيت انفرادی:

در گروه دوم تئوری مالکیت انفرادی، لازم است که دارندگان سهام عادی و همچنین دارندگان سهام ممتاز نیز در حقوق مالک قرار داده شوند.

كاربرد تئوری مالكيت انفرادی:

در حسابداری مربوط به موسسات انفرادی و موسسات تضامنی، تئوری مالکیت انفرادی دارای کاربرد زیادی می باشد که دلیل آن این است که در این گونه از موسسات، سود خالص در هر دوره به حساب مالک مربوط به آن واریز می گردد. موارد زیر را در این خصوص باید مد نظر قرار داد:

  • محاسبه سود به صورت سنتی می باشد که نمی تواند به درستی خالص افزایش ثروت را اندازه گیری نماید.
  • از این تئوری نمی توان برای شرکت های سهامی استفاده نمود.

البته لازم به ذکر است که برخی از افراد این تئوری را برای شرکت های سهامی نیز به کار می برند و تمام سود های انباشته و سرمایه پرداختی را جز خالص ثروت سهامداران معرفی می کنند.

روش های نشات گرفته از تئوری مالكيت انفرادی:

  • این تئوری در بسیاری از رویه ها و اصطلاحات حسابداری که با شرکت های سهامی ارتباط دارند، به کار برده شده است.
  • سود خالص سهامداران، با سود خالص مربوط به شرکت، ارتباط نزدیکی دارد. منبعی برای محاسبه سود هر سهم به شمار می روند که تا حدود زیادی منبعی برای محاسبه ارزش دفتری هر سهم نیز محسوب می شوند.
  • در عملیات حسابداری از روش ارزش ویژه استفاده قمی شود که مربوط به انجام سرمایه گذاری در شرکت های فرعی است و مشمول تلفیق نمی باشند.

تئوری حقوق مازاد (باقی مانده):

این تئوری توسط یکی از نظریه پردازان در علم حسابداری بیان شده است که نام وی استابس می باشد و بر اساس میزان ریسک پذیری سهامداران عادی پایه ریزی شده است.

هدف این دیدگاه، بر این اساس است که به اطلاعات بهتری را به دارندگان سهام اعطا می کند و باعث می شود که آنها برای سرمایه گذاری ها تصمیم درست را اخذ نمایند.

لازم به ذکر است که با توجه به روند ارزش حقوق مازاد، توانایی تعیین کردن ارزش سرمایه گذاری ها حاصل می گردد که این روند بر اساس ارزش جاری پیش می رود.

در این خصوص، یکی از تئوریسین های حسابداری به نام ویلیام پی تون حقوق باقی مانده را به عنوان یکی از چند حقوقی که از دیدگاه تئوری تفکیک شخصیت شناسایی شده اند، تلقی می کند.

وی تاکید زیادی بر وجود ارتباط نزدیک بین حقوق باقی مانده و چگونگی رفتار حسابداران دارد و دلیل خود را این گونه ذکر می کند که:

“ماهیت حقوق باقی مانده به صورتی است که نحوه کار حسابداران روی آن به طور مستقیم، تاثیر گذار خواهد بود”

تاثیر این موضوع در موارد زیر منعکس می گردد:

  • تغییرات در شیوه ارزش یابی دارایی ها
  • تغییرات در سود
  • تغییرات در سود انباشته
  • محدودیت‌های استفاده از سود ناخالص
  • تغییرات در منافع سایر صاحبان سرمایه

حقوق باقی مانده جایگاهی بین تئوری مالکیت انفرادی و تئوری تفکیک شخصیت را دارا می باشد که بر این اساس، معادله حسابداری به صورت زیر تعریف می شود:

حقوق خاص – مجموع دارایی ها = حقوق باقی مانده

حقوق خاص: به حقوق صاحبان سهام ممتاز و حقوق مربوط به بستانکاران، حقوق خاص گفته می شود.

زمانی که زیان شرکت زیاد گردد و بیشتر از سود شود، و یا شرکت در وضعیت ورشکستگی باشد، ممکن است به سهامداران عادی هیچ گونه سهمی تعلق نگیرد و تنها صاحبان اوراق قرضه یا سهام ممتاز، صاحب حقوق باقی مانده تلقی شوند.

هدف این تئوری این است که اطلاعات بهتری برای صاحبان سهام عادی ارائه شود و این اطلاعات برای تصمیمات سرمایه گذاری مفید واقع شود.

در شرکت های سهامی که عمر آنها نامحدود می باشد، ارزش جاری سهام عادی به سود های پرداختی صاحبان سهام در آینده وابسته است.

سود پرداختی آتی، به میزان دریافتی های شرکت، بستگی دارد که باید تعهدات قرارداد های خاص، الزامات مربوط به سرمایه گذاری های مجدد و حقوق خاص از آن کسر گردد.

لازم است که صورت سود و زیان و صورت حساب سود انباشته ترکیبی، نشان دهنده سود متعلق به صاحبان سهام باقی مانده باشند که پس از کسر تمامی موارد، سود پرداختی صاحبان سهام ممتاز را نیز در بر دارد.

همچنین ضروری است که حقوق صاحبان سهام عادی در ترازنامه ثبت گردد که جدا از حقوق صاحبان سهام ممتاز و سایر صاحبان حقوق خاص می باشد.

موسسه مشاوران مطالعه مقاله تئوری اثباتی حسابداری را به شما عزیزان پیشنهاد می کند.

نگرش های ديگر در مورد مفهوم باقی مانده

نگرش های ديگر در مورد مفهوم باقی مانده

سایر نگرش ها در مورد باقی مانده:

در مورد مفهوم باقی مانده، نگرش های متفاوتی وجود دارد که در ادامه شرح داده می شوند:

نگرش اول:

بر اساس این نگرش، از آنجایی که ادعای صاحبان سهامی عادی دریافت سود سهام در زمان اعلام آن می باشد، لذا تمام حقوق باقی مانده سرمایه، هیچ ربطی به سهامداران عادی نداشته و به آنها تعلق نمی گیرد.

لذا سرمایه اولیه تامین شده توسط سهامداران و سود های انباشته جز درآمد شرکت محسوب می گردد و این مفهوم برای محدودیت‌های استفاده از سود ناخالص سود سهام پرداختی بر اساس رویکرد تفکیک شخصیت صورت می گیرد.

نگرش دوم:

بر اساس این نگرش، ممکن است که حقوق باقی مانده با این شرط که هیچ شخص مورد نظری به طور خاص نسبت به جذب آن ادعا ندارد، به عنوان منافع مساوی در دارایی های سازمان تعریف گردد که اثر هر رویداد اقتصادی بر این دارایی ها را جذب می نماید.

نقش حقوق باقی مانده:

از حقوق باقی مانده، برای ساير سرمايه گذاران و اعتبار دهندگان به عنوان حفاظ استفاده می شود که دارای آخرین اولویت در دریافت سود و یا در زمان تسویه هستند و بیشترین ریسک را در شرکت متحمل می شوند.

پس می توان نتیجه گرفت که منافع در نظر گرفته شده در شرکت، برای آنها نقش حفاظ را ایفا می کند مانند سهامداران ممتاز و صاحبان اوراق قرضه.

حقوق باقی مانده برای تسویه، یک حاشیه ایمنی و همچنین مبلغ تغییر دوره ای برای تداوم فعالیت یک حاشیه ایمنی محسوب می گردد.

ایمنی برای تمام افراد از جمله دارندگان حقوق مهم می باشد که از دیدگاه سرمایه گذاران دارای اهمیت خاصی می باشد.

موضع FASB:

در برخورد با حقوق مالکانه FSAB به صورت زیر تعریف می شود:

“مازاد منافع حاصل شده از دارایی های یک واحد اقتصادی که پس از کسر بدهی های آن واحد اقتصادی، باقی می مانند”

این موضوع در تئوری حقوق باقی مانده FASB، از جایگاه مهمی برخوردار است که در سازمان های غیر انتفاعی، به عنوان خالص دارایی ها (تفاوت بین دارایی و بدهی)، تعریف می گردد که در این سازمان ها، از اصطلاحات خالص دارایی و حقوق مالکانه به جای هم استفاده می شود.

تئوری تفکیک شخصیت (واحد اقتصادی):

تئوری تفکیک شخصیت، بر اساس نظریه پرفسور پی تون و در سال 1992 م مطرح شد که بر پایه این تئوری، واحد انتفاعی و صاحبان آن از یکدیگر متمایز جدا می شوند.

معادله حسابداری از دیدگاه تئوری شخصیت:

جمع دارایی ها = جمع بدهی ها + حقوق صاحبان سرمایه

تئوری وجوه:

تئوری وجوه (The Fund Theory)، در سال 1947 م و در قالب پایان نامه دکتری آقای ویلیام واتر ارائه شد و پس از آن در سال 1974 م به صورت کتاب و با همان عنوان موجود در پایان نامه، به چاپ رسید.

ویلیام واتر در کتاب خود از تئوری های مالکیت انفرادی و تفکیک شخصیت، انتقاد نمود و بر همین اساس، تئوری وجوه را ارائه داد. در این تئوری، توجهی به ارتباط بین مالک و موسسه و شخصیت دادن به شرکت و سازمان نشده است.

اما یک واحد عملیاتی که فعالیت محور می باشد را مبنایی در حسابداری شمرده است که حساب مستقل نام دارد و شامل برخی از دارایی ها و تعهدات مربوط به آن دارایی ها می باشد.

بنا به اعتقاد واتر، استفاده از این تئوری و محدود کردن دارایی ها و بدهی ها و همچنین شناسایی این حوزه ها، دارای مزایای زیر می باشد:

  • تهیه گزارش های مالی برای حوزه یا منطق مورد نظر
  • شفاف سازی در ارائه اطلاعات مالی
  • رعایت عدل و انصاف اطلاعاتی نسبت به کلیه ذینفعان
  • جهت گیری

از دیدگاه تئوری وجوه، معادله ترازنامه به صورت زیر می باشد:

جمع دارایی ها = جمع محدودیت های اعمال شده بر دارایی ها

بنابراین می توان نتیجه گرفت محدودیت‌های استفاده از سود ناخالص که تئوری وجوه، روی دارایی ها متمرکز است زیرا تمرکز اصلی آن بر اداره کردن و تخصیص دادن دارایی ها می باشد.

موسسه مشاوران مطالعه مقاله کد گذاری در حسابداری را به شما عزیزان پیشنهاد می کند.

تئوری واحد انتفاعی

تئوری واحد انتفاعی

تئوری واحد انتفاعی (تئوری شرکت های سهامی):

بر اساس تئوری واحد انتفاعی (Enterprise Theory)، شرکت یک نهاد اجتماعی است که به منظور تامین منافع برای تمامی گروه های ذینفع فعالیت می کند که این گروه شامل اشخاص زیر می باشد:

  • سهامداران
  • بستانکاران
  • کارکنان
  • مشتریان
  • دولت به عنوان یک مرجع مالیاتی
  • یک نماینده قانونی
  • عموم مردم

بر این اساس، می توان از تئوری حسابداری اجتماعی به عنوان شکل وسیع تر تئوری واحد انتفاعی استفاده نمود.

از این مفهوم بیشتر در شرکت های مدرن و بزرگ استفاده می شود که کاربرد آن در محدودیت‌های استفاده از سود ناخالص شناسایی تاثیر عملیاتی شرکت بر روی گروه های مختلف جامعه می باشد.

از نظر حسابداری، نشان دهنده این است که دامنه مسئولیت گزارشگری مناسب، باعث می شود که سهامداران، بستانکاران و سایر گروه های مختلف جامعه را تحت نظر داشته باشد.

در این تئوری، دیدگاه ارزش افزوده مهم ترین دیدگاه درباره سود می باشد که از زاویه مسئولیت های اجتماعی شرکت، مورد توجه قرار دارد.

تئوری مدیریت (فرماندهی):

گلدبرگ یکی از نظریه پردازان استرالیایی می باشد که در سال 1965 م تئوری مدیریت یا فرماندهی (commander theory) را تدوین کرده و ارائه داده است که هدف آن، اعلام نا رضایتی نسبت به مفاهیم وجوه و شخصیت حسابداری می باشد.

وی شخصی برجسته در میان دانشگاهیان به شمار می رود که با توجه به این که از مفاهیم ساختگی نظیر وجوه و واحد های اقتصادی راضی نبود، از این تئوری به منظور مدیریت استفاده نمود.

بر اساس نظر او، مدیریت به اطلاعات درست و کافی نیاز دارد تا بتواند کنترل اوضاع را به دست بگیرد و برنامه ریزی صحیحی ارائه دهد.

بر این اساس، تئوری فرماندهی بیشتر با حسابداری مدیریت ارتباط دارد تا حسابداری مالی که در نتیجه باید توجه همه به سمت کنترل معطوف شود که به عهده مردم می باشد.

اگر این مطلب برای شما رضایت بخش بوده است، مطالعه مقاله اسناد حسابداری را به شما پیشنهاد می کنیم.



اشتراک گذاری

دیدگاه شما

اولین دیدگاه را شما ارسال نمایید.